X
تبلیغات
رایتل

" خداوندا  ! چه منظره ای داشت این خانه ی پاسداران چه دردناک  ! چه بهت زده و چقدر شلوغ و پر سر و صدا ! گویی صحرای محشر است ! انبوهی از کردها ی مسلح  و غیر مسلح در پشت در به انتظار کمک ایستاده  بودند ،آثار غم و درد بر همه  چهره ها سایه افکنده بود در همین وقت دختر پرستاری که پهلویش هدف گلوگه دشمن قرار گرفته  بود و خون لباس سفیدش را گلگون کرده بود ، از درد بیرون می بردند. آنقدر از بدنش  خون رفته بود که صورتش سفید و بی رنگ  شده بود؛ پاسداران جوان به شدت متأثر  بودند. این پرستار 16 ساعت پیش مجروح شده بود به شدت از پهلویش خون می رفت نه پزشکی نه دارویی .... این فرشته بی گناه ساعاتی بعد در میان شیون و زجّه زدنها جان به جان آفرین تسیلم کرد ."

آخرین خط دفتر گزارشم هم نوشته شد و من فهمیدم واژه ها نقاش خوبی نیستد چرا که  هنوز نتوانسته ام پاکی و قشنگی فرشته ام را به تصویر بکشم. نه شاید اشکال از من باشد چرا که سر انگشتانم، نگاهم و زبانم صداقت و قشنگی دوران کودکی را  ندارند و گرنه فرشته ها هرگز نمی میرند و با هم فرقی ندارند.

 



تاریخ : 1393/03/05 | 22:28 | نویسنده : خاکی | نظرات (0)