X
تبلیغات
رایتل

چند ماه بعد از اینکه توی پاوه بود،درخواست وام مسکن دادوخودش تمام تعهد هاش روبه عهده گرفت . اون موقع ها ما مستأجربودیم وحتی تصور اینکه روزی بتونیم یه خونه بخریم واسه مون بعید به نظر می رسید. 

 

فوزیه اما به بابام قول داده بود هرکاری که بتونه می کنه که ما خونه بخریم از بچگی ام هم حرفش حرف بود، تا چیزی رو مطمئن نبود حرفش رو نمی زد.

وقتی بهمون گفت با درخواست وام موافقت کردن،همه ما خصوصاً پدرم خیلی خوشحال بودیم.پدرم یک خونه ی کوچیک که 2 تا اتاق داشت رو از حوالی محله ی "صابونی" کوچه ی "ولایتی" معامله کرد.خونه ی بزرگی نبود.

یکی از اتاق ها طبقه ی بالا بود و یکی هم طبقه ی پائین، یه مبلغی هم وام داشت که اون روهم فوزیه تقبل کرد.

وقتی خونه روخریدیم خودش اونقدر خوشحال بود که خوشحال تر از همیشه برگشت پاوه، هر بار آخرهفته می اومد یه چیزی واسه خونه می خرید،گلدون،فرش و ....دایه هم عکس خودش را که با لباس پرستاری گرفته بود با افتخار قاب کرده و به دیوار اتاق بالا زد...



تاریخ : 1393/05/03 | 22:00 | نویسنده : خاکی | نظرات (0)