X
تبلیغات
رایتل

نزدیک های عید که می شد برامون کارت تبریک می فرستاد،چند روزی به عید مونده بود که پستچی زنگ خونه رو می زد و نامه ی فوزیه رو می داد دست دایه.کارت تبریک هاش بوی عید می دادن،یکی دو روزهم مونده به عید خودش برای تعطیلات می اومد همیشه هم کلی شمع وماهی قرمز و وسایل هفت سین واسه خونه می آورد.

پیش بابام می نشست و بهش می گفت"دیگه غصه ی هیچ چیز رو نخوری الحمدالله خدا خودش کمک کردوخونه خریدیم،مشکلاتمون حل میشن.." واقعا حرف هاش مثل تحویل سال تازه و پر امید بود..



تاریخ : 1393/05/09 | 01:09 | نویسنده : خاکی | نظرات (0)