X
تبلیغات
رایتل


دخترک نوشت:

دیگر 23 سالت شده ، منتظره چه هستی؟مطمئن باش زندگیت به همین گونه خواهد گذشت اگر خودت دست به کار نشوی.

زندگیت را از بیرون نگاه کن، از بالای میدان زندگی نگاه کن!آیا زیبایی می بینی یا فقط به خوبی دیگران نگاه میکنی؟

نوشت:نه چقدر زیباست زندگیم!راست می گویی !نگاه کردم ؛زیبایی را دیدم: زیبایی صبحهایی که بیدار می شوم،صبح هایی که روشن می شود و خورشید طلوع می کند،زیبایی بودن پدر و مادر و محبتهایشان را دیدم،دیدم که سلامتم،دیدم که راه می روم بی آنکه پایم بلغزد،زیبایی را دیدم در نفسهایی که به راحتی هوا را داخل ریه ها فرو می برد،زیبایی را در دوستانی دیدم که کنارم هستن ،کوچکتر از من اما روح آنها بزرگتر از من است،زیبایی را در آزادی ای دیدم که خدا به ما داده ،آزادی در برنامه ریزی برای زندگی و هرآنچه که می خواهیم تا بخدا برسیم،زیبایی را در کمک به دیگران دیدم،زیبایی را در لطفی که پدر در حق من کرد،زیبایی را در ثانیه هایی دیدم که مادر نفس می کشید و آرام در گوشه ای خوابیده بود ،زیبایی را در پدری راست قامت دیدم که به طرف من می آمد به خود نهیب زدم خاکی این پدر است،تو پدر داری،پدری سالم که ایستاده و خدا لطفش را درحقت تمام کرده ، چه محبت سرشاری،زیبایی را در درختان و گل و گیاه و خوشحال کردن دیگران دیدم،زیبایی را در عقل سالم ،بدنی سالم ،دستانی سالم پاهایی سالم و چشمانی بینا دیدم،زیبایی را در بزرگترین نعمت دیدم که خدا به من داد درحالی که من هیچ بودم و او مرا آفرید و از بهترینهایش نصیبم کرد و آن بزرگنرین نعمت یعنی قران و شیعه بودن است.

زیبایی را در زخمی دیدم که ترمیم شد،در شبی دیدم که روز شد،در اشکی دیدم که لبخند شد، در غمی دیدم که فراموش شد،در حسرتی دیدم که پشیمانی شد و پشیمانی که منجربه توبه و گام نهادن به سوی خدا شد،خشکی هایی که باران بارید و زنده شد،ناامیدی که امید شد و خدایی که وجود دارد و به گفته خودش باید به او حسن ظن داشته باشیم.

یعنی بگوییم خدایا تو مارا دوست داری و به ماعشق می ورزی،توبهترینها را برای ماپسندیدی و بهترینها را نصیبمان کردی ، هرچی ندادی به ضرر ما بوده و تو حکیمی،خدایا تو خوبی ما را می خواهی و مارا می بخشی هرچه باشیم مارا می بخشی،تو مارا نجات می  دهی و ما به تو ایمان داریم...

خدایا غیره این نیز نیست.

و با تو سرشار از عشق و زیبایی می شویم.

خدایا به خاطره همه ی   کسانی که بر سر راهم قرار دادی شکر می گویم،همه کسانی که زیبایی زندگیشان را بمن نشان دادی تا من از خود به برونم توجه کنم.بخاطره تمام سلولهاو اتمهای و ریزترین ذره هایی که دروجودم قرار دادی تامجموعا بدن سالم را برای من بوجود آورد شکرت را به جا می آورم.فقط کافی بود یک سلول نداشته باشم هزاران بیماری و نقص بود که درمن ایجاد می شد و تو بمن سلامتی دادی،آری من همان سلول کوچکی هستم که با بدنیا آمدنم به خود غره شدم در حالی که خود را دیدم و جز خود ندیدم درحالی که به خود آمدم و دیدم همه تویی،همه تو بودی و من هیچ را میدیدم یعنی "خود".

زیبایی را تو دادی،حجاب را تو دادی ، لبخند را تو دادی،هدایتم را تو دادی،هرچه بدی هست از من است ،و خود گفتی ما غرک بربک الکریم؟

تو خود در سوره فاطر جواب خود را دادی، ای انسان چه شد که به پروردگار کریمت مغرور شدی؟تو کریم بودی که به خود مغرور شدم.آنقدر کریم و بزرگوار بودی که گناه کردم و تو مرا همچنان بخشیدی،کار من که اشتباه بود ولی همش زیبایی تو بود،مرا ببخش بخاطره گناهانی که  کریم بودنت بمن جرات نابجا بخشید تا...

حال گناهان من محدود و عظمت و بخشش تو بی انتهاست .پس مرا به آن لطف بی انتها ببخش.

دخترک نفس عمیقی کشید،لبخندی زد و برای آخرین جمله نوشت:واقعا!من در دیگران چه میدیدم و حسرت می خوردم؟!چقدر زیبایی خدایا شکرت!



تاریخ : 1394/05/04 | 14:47 | نویسنده : خاکی | نظرات (1)