X
تبلیغات
رایتل

سلام عمو جان

واقعا شرمنده ام،نه به فکر روز تولدت و نه به یاد روز شهادت هستم...

شرمنده ی قاب و عکسهای خاک خورد ات هستم که در ورای آن توهستی که زنده تر از هر زنده ی روی زمینی.

اما خودت خوب میدانی چقدر دلم برایت تنگ شده و تو بمن نیاز نداری ولی من به توجه و محبتت و شفاعتت سخت محتاجم...تونیاز نداری که قدر دانی شوی ، تو نیاز نداری که برایت جشن تولد یا شهادت بگیریم ولی ما سخت محتاجیم تا یادت را گرامی بداریم و یادت باشیم و یادت باشیم و تو را و راه تورا الگوی خود  قرار دهیم

آری تو فقط از من انتظار داری تاراهت رافراموش نکنم،همیشه در راهت باشم و باعث افتخارت باشم نه ننگت....تا زمانی که مرا در روز برزخ یا قیامت می بینی مرا در آغوش بکشی و هر دو اشک شوق بریزیم دیداری تازه کنیم و تو از روزهای نوجوانیت و روزهای عاشقی ات بگویی که چطور شد رفتی و چه دیدی عمو جان ...و  در این مدت باچه کسانی هم نشین بودی و بگویی و من فقط نگاهت کنم...فقط نگاه ،که این همه سال فقط عکس های خاک گرفته ات را بادستانم پاک میکردم به چشمان پرشور و زیبایت نگاهی تا حداقل در عکسهایت حرفی و سخنی بامن بگویی که ایا حرف تازه ای دارند این عکسها...تو می توانی با عکسهایت بامن سخن بگویی؟عمو خوش می گذرد؛مرا در آغوش بکش تاپر از تلالو نور شوم و همه وجودم را فرا گیرم و جز تو هیچ کس را نمی خواهم...می خواهم باتوباشم،باتو حرف بزنم،نه حرف نه، فقط نگاهت کنم...آیا می شود روزی تو را ملاقات کنم در حالی که لبخندی از روی رضایت به من بزنی ؟

راستی این اولین عکسی است که برای تو درست کرده ام امیدوارم خوشت آمده باشد،عکست را که روتوش می کردم انگار خودت دستمالی برداشته ای و قلب مرا نیز روتوش می کردیو نقصها را کنار می زدی و پاک می کردی...!

یاحق



تاریخ : 1394/05/20 | 22:58 | نویسنده : خاکی | نظرات (1)